تبليغاتX
علوم غریبه و عرفان

ای دل ساده بکش درد که حق ات اینست

از زمانه بشو دلسرد که حق ات اینست  

هر چه گفتم مشو عاشق نشنیدی

حالا

 همچو پاییز بشو زرد که حق ات اینست

دیدی آخر دم ِ مردانه به جز لاف نبود

بکش از مردم نامرد که حق ات اینست

آنچه بر عاشق دل خسته روا دانستی

فلک آخر سرت آورد که حق ات اینست

 

                                                تصنیف از همای ...

 متاسفانه آی دی من به نظر بشدت هک شده است ! دوستان از این پس می توانند از طریق

... با من در تماس باشند . آی دی قبلی به زودی پاک خواهد شد . اگر چه مدتی ست که اختیار آن از کف من خارج شده است .

 

این شعر رو تقدیم می کنم به ع. ع. آ.  و تمام خاطرات خوشی که با هم داشتیم . روزگار دیگر کمتر نازنین مثل عباس پیدا می کند . چقدر خوب است که این شعر را به کسی تقدیم می کنم که برایم هیچ استفاده ابزاری ندارد و تمام وجود دوستش دارم همین . 

 

 

 

 

از یونس شدن چه اشک

پریدن از خواب در عرق

 

و حرص یک لیوان آه

با مشتی از خشم ،

مملو از جویدنی

به اعصاب در رفته ام دری بزن

 

و ناخن های نچیده ام چنگی تیز کن

چاوشی از بانگ سحر دل نگران

مرغکی در سوی سحر در آواز

خیزش از خاک به خاک

و قاب عکسی از خط سیاه کج

 

چقدر بوی نم در گلوی گرفته ات

خواب بارانی نارس می زند

 

چه اندازه ساز در میان انگشتانت

 

نوای گریستن می کوبد

 

برادر خوابی رها کنید

که باد های شمالی

 

به سمت تعفن تن پا پس کشد

 

پل دروازه ای ست از سقوط

و گیج منم

تلو تلو خوران از خوراک تن ماهی

از یونس شدن چه اشک حتی

 

به اعصاب در رفته ام دری بزن

و ناخن های نچیده ام

چنگی بزن

 

چاوشی از بانگ سفر دل نگران

مرغکی در سوی سحر در آواز

خیزش از خاک به خاک

و قاب عکسی از خط سیاه کج

 

ما را خطیست خیس

چنان که قوری بر دهان استکان

 

بر قرص خزیدن و

بر دیوار خندیدیدن

بوی مشمئز از زرد

 در قالبی از زرد

چقدر بوی نم در گلوی گرفته ات

 

 

                            تیرداد راد – علی آباد – زمستان 86

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 2:14 توسط سید رضا| |