فکر می کنم این پست ، برای کسانی که در این فن هستند نیز مفید باشد ، وقتی از مردی که بسته
شده است می گوییم بدین معنی نیست که " آن مرد دیگر معامله اش راست نشود ، یا در
هم آمیزی برایش غیر ممکن شود " ، بلکه بدین معنی است که " برق تحریک کننده از
چشمان مرد می رود ، یا ، جاذبه لازم را برای آنکه دختران یا زنان را به خود جذب کند از دست می دهد
" فلذا تنها در حالت های بسیار پیشرفته ! این احتمال که مرد بسته حتی با همسرش نیز نتواند نزدیکی
کند محتمل است !! پس این هم تعریف درست از بستن مرد بیچاره ، البته خدا لعنت کند هر کس این
کار را بکند ، که خیلی دردناک است . حتی در آینده برای آن کسی که طلسم کرده است.
روش باز کردن مرد ِ بسته :
در نسخه ها ، آمده است بگیر هفت دانه ، و نوع دانه ! مجهول مانده است !! خوشبختانه من اینجا
هستم ، و این مشکل را حل می کنم ، منظور از هفت دانه ! " هفت عدد فلفل سیاه
است "
و منظور از انجام این عمل در روز پنج شنبه برای آن است که زمان باطل سحر "، ساعت قمر
است " ، و چون شما احتمالا با ساعات روز و شب آشنا نیستید ، روز پنج شنبه را به عنوان نمونه در
نظر میگیریم ، و اگر هنگام " نماز عصر " خورده شود ، درست در ساعت فمر ، قرار دارید . نسخه به
صورت عکس را در زیر قرار می دهم .
نکته 1 : این پیرمرد ها که معامله شان بلند نمی شود ، فکر می کنند آنها را بسته اند ! ، خوب است
ابتدا بروند داروخانه سیلد نا فیلد بخرند و اگر باز نشدند ... ! ( به قول تاگور که کاریز خوش دارد فکر کند
تمام آب های دنیا به او می ریزند ! )
نکته 2 : عصر ، هنگامی است که سایه انسان ، از قد انسان کمی بلند تر می شود . – لغت نامه دهخدا –
نکته 3 : من آموزش دفع سحر می دهم ، آموزش ایجاد سحر نخواهید ، قصد من کمک به بندگان خداست ، نه مشکل سازی برای آنها .
نکته 4 : چند روش خوب دیگر برای باز کردن مرد بسته است ، که با استفاده از آیات قرآن می باشد . و یا
احادیث است در آنها کلمه مبارک الله بکار رفته است . از آنجا که پس از باز شدن این
نوشته ها را باید در آب روان انداخت تا خود بخود پاک شوند ( چون پاک کردن آنها یا سوزاندن عملی
ناپسند است ) و یا به قول بعضی ها ( دور سنگ ببندند و در ته آب بیاندازند ) ، من شخصا این روش را
می پسندم .
روز مبعث رو به همه تبریک میگم .
هزار بار پا پس کشیدی
یکبار پا پس نکشیدم
یکبار پا پس کشیدم
یکبار پس نکشیدی
هوای دل من ابر است
و غروب از میان ِ دره پایین می رود
مدت هاست خورشید ِ من میان ِ قله ها
و مدت هاست زبان ِ تو روی نه !
گیر کرده ایم
سرک می کشد طلای همسایه روی دیوار
که نقش دخترکی را ابتدای صبح می خواند
و من که میان ِ دیوار زندگی
به هر زبان که بخوانم همه می گویند :
– رضا - باز عاشق شده است !
اردیبهشت 88
از آنجا که روش قبل ار نوشتم ، که از ابداعات تجربی خودم بوده است ، قاعدتا راهی برای
درمان ترس در هر زمانی باید برایتان بنویسم .
روش اول برای رفع ترس :
1 – در حدیث است به امام موسی ( ع ) گفتند ، من جاندار شکار می کنم در جای هولناک به
سر می برم ، حضرت فرمود : " چون به خرابه وارد شدی پای راست به داخل بگذار و بسم الله
بگو و چون می خواهی خارج شوی ، پای چپ بیرون بگذار و بسم الله بگو ، " هیچ آسیب به
تو نمی رسد .
2 – اما روش دوم :
به تجربه رسیده است ، چون خوف و ترس بر کسی غالب شود بگوید :
کــــهــــیـــــعــــــص حـمـــعــــســــــق و لا حول و لا قوه " الّا بالله العلی العظیم
خوف زایل شود .
تذکر 1 : روش دوم برای کسانی است ، که می دانند بعد از روش امام به آنان آسیبی نمی رسد ،
اما سیستم عصبی بدن ، ترس را رها نمی کند ./
تذکر 2 : روش دوم ، را به خود نیز همواره استفاده می کنم ، براستی مجرب است ، چند بار که
با خود بگویید ، ترس زایل میشود کاملا . آزمایش کنید .
ادامه مطلب
اگر جزو کسانی هستید که فکر می کنید دوستانی دارید ( از جن و روح ...) و می خواهید از
حضور آنها اطمینان حاصل کنید
این راه حل ساده و بی درد سر رو به شما معرفی می کنم .
برای دیدن موکلین خود راه های مختلفی دارید . اگر به تعداد و ذکر مناسب گفته باشید ، با چشم
سوم براحتی آنها را می بینید .
اگر بیشتر ذکر گفته باشید ، براحتی با دو چشم ِ عادی می بینید ، در صورتیکه قدری ترس در
وجود داشته باشید ، آنها را در خواب می بینید ،
اگر جزو گویندگان ذکر نیستید ، ولی می دانید که کسانی همواره همراه شما هستند و می خواهید
آنها را ببینید ، یا حضورشان بر شما مسلم شود
می توانید از روش زیر پیروی کنید ،
در اتاق تاریکی ، مثلا اتاق خودتان وقت خواب ، یک نور خفیف آبی را روشن بگذارید ، که
این نور روی یک پرده سفید یا روی دیوار بیافتد .
اصلا نترسید ( البته اگر ترسیدید من برای خودم مسئولیتی نمی پذیرم ، می توانید انجام ندهید )
و براحتی قصد خواب کنید ، همراهان شما همواره در "ورجه وورجه کردن " و حرکت کردن
های بسیار سریع هستند ،
سایه های آنان را حتمن خواهید دید ، با سرعت در اتاق در حرکت هستند ، و هر بار که از
جلوی این نور آبی عبور می کنند ، تصویر آنها روی صفحه قابل مشاهده است .
می توانید از روشنایی اندک نور speaker مربوط به بلند گوی کامپیوتر تان استفاده کنید .
حداقل در یک دقیقه 10 بار عبور آنها را به خوبی می توانید درک کنید .
یادتان باشد ، بین این سایه و وهم ، و سایه درختان ، و سایه مربوط به پشه ! و ... فرق است .
تذکر جدی : موکلین با سرعت بسیار بالایی حرکت می کنند . منتظر ظهور این سایه بزرگ ثابت
روی پرده نمایش خود نباشید .
تذکر 2 : نور آبی خواص جالبی دارد . از جمله آنها بالا بردن ضریب آگاهی و .. . است .
صادق هدایت نویسنده خیلی بزرگی بود ، اما مردم ما دوست دارند هر
چیزی را از راه سخت ترش بدست بیاورند ، اصولا عادت دارند هر
چیزی را سخت بکنند ، و اگر کسی با آنها راحت برخورد کند ، دوست
دارند لگدش کنند و اگر یک حریم باشد ، مثل این که بخواهید به دیدن
یک عضو ساده شورای شهر بروید ، اگر بدون انکه منشی به شما وقت
بدهید چند بار بروید با او صحبت کنید ، ارزش آنرا نمی فهمیم ، اما اگر
به شما وقت یک ماه بعد بدهند از تملق و چاپلوسی ، و بذل این جملات که
انسان بزرگواری است ! چیزی کم نخواهیم گذاشت ! صادق هدایت در
داستان های اولیه اش ، یا در حقیقت اوج پر کاری اش که اگر کش بدهیم
و بگویم تا 1320 بود ، داستان های او بی تکلف نوشته میشد ، ادا و
اصول های زبانی نداشت و با توصیفات شاخ و برگ دار کسل کننده
همراه نبود ، حتی اگر چه بوف کور ، پیچگی های درون داستانی خودش
را داشت اما خواننده راحت آنرا می خواند ، داستان های دیگرش هم
مثلث عشق ، مرگ و ضلع سوم آنرا گاه می توان متغیر یافت عبارت از
عرفان دروغی یا راستین ( مثل داستان عبدالله معلم عربی ) یا مصداق
از این دست بدی از اون دست می گیری ( مثل داستان گجسته دژ) . با
این تفسیر هدایت که گیاه خوار بود وقتی با دوستانش که اغلب دست دافی
خود را هم گرفته به تعطیلات رفت ، چنان وقت غذا حالش را بهم زدند
که می توان نادیده دریافت کرد که چقدر از این که هدایت خود مصحح
داستان های اولیه خود آنها بود حس سپاسگزاری دارند ! به هر حال
هدایت در آخرین روز های عمرش عنوان کرده بود که تازه نوشتن برای
این مردم ! را یاد گرفته است !! این را در شرایطی می گفت که داستان "
حاجی آقا " پر فروش ترین کتاب او در دوران حیات اش میشد . بنده
خدا هدایت ، درک کرده بود برای این مردم حتمن باید شاخ و برگ
بگذارد ، و یک مغز داستانی لخت را انتخاب کند و بپوشاند تا برایش
هورا بکشند . انگار همه یک جور هایی دوست دارند با زوائد ، شاخ و
برگ ، حواشی وقت خود را پر کنند تا به اصل پرداختن ، و این به
نوعی در جامعه دیده میشود ، مردم ما دوست دارند هر چیزی را از راه
سخت ترش بدست بیاورند .
تولد حضرت علی ( ع ) رو تبریک میگم و به مناسبت این روز بزرگ
دعایی براتون میزارم ، که بسیار مجرب هستش و خودم نیز آنرا چند بار
استفاده کرده ام و نتیجه گرفته ام . چنین دعای مجربی را به این راحتی
ها نمی توانستید پیدا کنید ، هدف از این همه توضیح آن بود که قدر این
دعا را خوب بدانید ،
داستان اینست که مچ پای چپم چند سال قبل در رفته بود ، و جوش خوبی
نخورده بود و مدت دو ماه بود که بسیار آزار بهم می رسانید ، این دعا
را خواندم و بر پا فوت کردم ، از آن روز تاکنون از آن درد پا خبری
نیست ، و این دعا را حضرت امام باقر (ع ) ، منسوب به جد بزرگوارش
حضرت محمد می داند ، و از سوی وی نقل می کند ، دعا چنین است :
اللهم َ انّی اسئلک َ باسمک َ و برکاتکَ و دعوه نبیک َ الطاهر ِ الطیب
المبارک ِ المکین عنک َ صلی الله علیه و آله و بحق ِ ابنته فاطمه المبارکه
" ِ و بحق ِ وَصیه" ِ امیر المومنین َعلیه السّلم ُ و بحق ِ سیدی شَباب ِ اهل
الجنه" ِ الّا اذهَبت عَنّی ما اجِد ُ بحقهم با الــه العالمَینَ
مراسم زیبای اعتکاف را متاسفانه امسال ازدست دادم . دوستانی که می
روند دعایی هم برای ما بکنند .
در آغاز با کرامتی از شیخ معروف کرخی آغاز می کنم ، ایشان نام
پدرشان فیروز بود ، و دینی غیر از اسلام داشتند ، وقتی معروف کرخی
بدست حضرت امام رضا ( ع ) مسلمان شد ، پدر و مادر ایشان عهد
کرده بودند ، هرگاه معروف کرخی باز گردد ، به هر دینی باشد ، به دین
او بگروند ، و ... ایشان تا پایان عمر خادم بارگاه امام رضا ( ع )
بودند ، و اما ذکر کرامتی از شیخ معروف کرخی که می گویند :
از کرامات شیخ معروف کرخی
نقلست که يک روز با جمعی می رفت جماعتی جوانان می آمدند و فساد
می کردند تا به لب دجله برسيدند ياران گفتند يا شيخ دعا کن تا حق
تعالی اين جمله را غرق کند تا شومی ايشان از خلق منقطع
شود .معروف گفت : دستها برداريد .پس گفت الهی چنانکه درين جهان
عيش شان خوش دادی در آن جهان شان عيش خوش ده. اصحاب
بتعجب بماندند . گفتند :خواجه ما سّر اين دعا نمي دانيم ! گفت : آنکس
که با او می گويم می داند . توقف کنيد که هم اکنون سّر اين پيدا آيد.آن
جمع چون شيخ بديدند رباب شکستند و خمر بريختند و لرزه بر ايشان
افتاد و در دست و پای شيخ افتادند و توبه کردند .
شيخ گفت ديديد که مراد جمله حاصل شد ، بی غرق و بی آنکه رنجی
بکسی رسيد.(تذکره الاولیاء) – با تشکر از سهیل
هدف از این آوردن شروع کار مان در این وبلاگ با روایت مذکور بدین
شرح است که به دیگران نیک نظر کنیم ، خود را قائل به جان و مال
دیگران ندانیم ، خداوند هر گاه بخواهد عمر بنده اش را می گیرد ، ما
که هستیم که از تنگ نظری و دگم فکری ، خودمان را برتر از دیگران و
سالم تر از دیگران ندانیم ، معیار حق و باطل را خدا می داند ، و از
حقیقت درون هر شخص آگاه تر است ، فکر نکنیم ما از کسی که
مشروب می خورد بهتریم ، شاید او حسنی داشته باشد که ما نداریم .می
گویند یکبار شیخ رجبعلی خیاط از عارفان بزرگ قرن معاصر در جلسه
ای مشغول راز و نیاز بود ، یکی که ریش و سیبیلش را سه تیغ –
اینطور فرض کنید – کرده بود آمد ، یکی از شاگردان در دلش گفت : این
با این صورت صاف کرده – اینطور فرض کنید – در این جمع چه می
کند ، شیخ رجبعلی خیاط دست از عبادت لحظه ای برداشت ، گفت : به
ریش و سیبیلش چه کار داری ؟ شاید حسنی داشته باشد که تو نداشته
باشی و به مناجات ادامه داد . می خواهم بگویم خداوند خود بندگانش
را به وقتش عذاب میدهد و به وقتش زمان میدهد تا خود را اصلاح کنند
، هر گاه از فرصت اصلاح استفاده نکردند ، حتمن عذاب می کند . می
گویند وقتی شیخ معروف کرخی فوت شد ، از هر دینی ، حتی کافر آمدند
و گفتند او از ماست ، او را به ما بدهید تا جسدش را با مراسم دفن
کنیم ، رفتار او نمونه کاملی از مسلمانی ست ، مسلمان خوب است
چنین باشد ، او آموخته مکتب اهل بیت بود ، پس ما نیز می توانیم ، از
اهل بیت درست بیاموزیم . درباره مطالب یاد شده ، هرگاه ایرادی یا
شکی داشتید می توانید در همین اینترنت سرچ کنید ، من حوصله
رفرنس گذاشتم ندارم ، من درونم را و مطالعاتم را اینجا می گذارم .
ضمن آنکه مطالبی نیز موجود است که مسلمان شدن معروف کرخی را
به حضرت امام صادق ( ع ) نسبت می دهند ، که البته در آن تواریخ
همیشه عدم قطعیت بر یک بحث رخ داده است ، اما به هر صورت
مبحث ما نه شکاف دادن تاریخ ، بلکه رویداد و کرامتی ست که رخ داده
است ، و از آن نقل دیده میشود . ضمن آنکه برخی چنان در عشق به
ائمه غوطه ور شدند که از عشق به خدا جا ماندند . عشق بالا تر را
فراموش نکنیم .

